تبليغاتX
فریاد در باد (شعر و داستان )

فریاد در باد (شعر و داستان )

شعر و داستان

من از شب

لحظه های بی تو بودن

بی تو خفتن

در هراس ام


من از مهتاب بی پروا

از آن رویای پر شهوت 

گریزان ام


من از اندیشه شوم 

سحر 

هرگز نمی خواب ام


سپیده سر زند

آن پرده رو به خیال ات را

نمی بندم


که شاید 

وقت شانه کردن گیسو

سر موی ات ببینم من

که

از خوف شبی بی تو

رها گردم


من از شب های بی تو بودن ام

بی زار بی زارم




 


شایان

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 16:17  توسط شایان  | 

میتوانم

واژه های  شوق را

به چالش

نجوم و عرفان فلسفه

برم


پردیسی سازم

پر از 

رنگین کمان و ستاره و رویا

تشبیهی از

عشق و نماد

بودن یا نبودن

با

فرشتگان

پر طلا

جام زرین

بر کف

خیال



میتوانم

به سبک

شکسپیر 

نیازم  را

در ژرفای عروج و هبوط

خدایان و

الهه گان

خنجر بدست

اساطیری 

بنگارم


میتوانم

برتولت برشت

شوم

 عشق را

بر صحنه های

پر تجمل

رم و پاریس

به نمایش

کشم


شاید

همانند

فردوسی افسانه وار

سیمرغ را

نقش خیال

کنم


یا 

حافط گونه

با

می و رباب

غزل سرایم



اما

کودکانه هایم

زیباترست


با زبان فولکلور

ساده

موگوم


هوی

دوستت داروم








شایان

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1390ساعت 3:21  توسط شایان  | 

عشق یعنی
وصل
آن دریا و رود

عشق یعنی
تلخیه 
دریای شور



عشق یعنی
مست گل ـ بلبل شدن

عشق یعنی
سوختن - انور شدن



عشق یعنی
آن شراب غم زدا

عشق یعنی
بوسه ی نور و هوا



عشق یعنی
آن جدایی های ما

عشق یعنی
قصه آن اشک و آه


عشق را هر چه بگویم لایق است
شرط اول ما شدن ها لازم  است

مثل پیوند درخت و عمق خاک
مثل خاک تشنه و    باران ناب


عشق یعنی
عاقبت تنها شدن
لایق آغوش آن خالق شدن

عشق یعنی
آن صلیب و میغ و باد
عاشق دزدی شدن
با میخ داغ

عشق یعنی
عی سی مریم شدن
از زمین تا عرش را
محرم شدن


عشق یعنی
...
عشق
...






شایان

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 0:29  توسط شایان  | 

فال قهوه

 

اولین بار
در ته فنجان قهوه دیدمت

نقشت
نقش پرنده

چه اشتباه فاحشی !!

باید
چشم به رنگت !
میدوختم

نه
طرحت!

لاشخور
خفاش
جغد

هم پرنده اند

 


شایان

 

ببخشید  فریبا مرجان تندر صبا و بقیه دوستان واقعا سر زدم ولی تنها برا مینا توانستم کامنت بذارم بقیه رو کد نمیده که کامنتم ثبت بشه براتون

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت 13:3  توسط شایان  | 

 

بر کاغذ سپیدی
خود آنچه می شنوی
بنویس

نگو واژه هایت شعر بود

وقت هماغوشی
فرصت
اندیشیدن نیست

دشت و دمن
کوه سار
سرزمین اندامت
گلواژه های منست

هرآنچه میبینم
میگویم

تنها راوی
خلقت بی نقص
توام

شعر نگاه من
تویی
به باورم
یقین کن

 

شایان

 

 

 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 18:43  توسط شایان  |